|
Cycling around the world for Peace
|
||
|
دوچرخه سواری دور دنیا برای صلح و حفظ طبیعت |
Visiting Metropolitan Museum and Statue of Liberty – New York City
در مدتی که در شهر نیویورک اقامت داشتیم موفق شدیم از موزه متروپلیتن و مجسمه آزادی، سنبل آمریکا دیدن کنیم.
مجسمه آزادی (Statue of Liberty)، مجسمه ای است که توسط فرانسه در سال 1886 به آمریکا اهدا شد. این مجسمه در جزیره آزادی در دهانه رود هودسون (Hudson River) در بندر نیویورک قرار دارد. موقعیت این مجسمه طوری است که به کسانی که از آب وارد آمریکا (نیویورک) می شوند، خوش آمد گویی می کند.

این مجسمه مسی را فرانسویها در روز 28 اکتبر سال 1886 به مناسبت استقلال آمریکا به ایلات متحده آمریکا اهدا کردند تا دوستی این دو ملت را ثابت کنند. مجسمه ساز این اثر، فردرید آوگوسته بارتولدی (Frédéric Auguste Bartholdi) و گوستاو آیفل (Gustav Eiffel)- مجسمه ساز برج آیفل در شهر پاریس بودند. مجسمه آزادی به عنوان یکی از نشانه های ایالات متحده بشمار می رود.

جزیره آزادی با بندرگاه نیویورک 2.6 کیلومتر فاصله دارد. این جزیره تا پیش از سال 1656 بنام جزیره بدلو (Bedloe's Island) شناخته می شد. مجسمه آزادی، مجسمه خانمی است که مشعلی را به دست راست خود گرفته و با دست چپ خود نیز لوحی را نگه داشته است. مشعل نشانه روشنایی و آزادی است و لوح نیز نشانه لوح چهارم جولای 1776 است که بیانیه استقلال آمریکا در آن گنجانده شده است. ارتفاع کلی این مجسمه از سطح تا نوک مشعل آن (به همراه پایه و تاسیسات)، 93 متر است. در حالی که خود مجسمه دارای ارتفاع 46 متری می باشد. جنس این مجسمه از مس و وزن آن حدود 220 تن است.

موزه متروپولیتن نیویورک از بزرگترین و مشهورترین موزه های جهان است. موزه در وسط شهر نیویورک و در مجاورت ضلع شرقی سنترال پارک قرار دارد.
موزهٔ متروپولیتن نیویورک حاوی مجموعهٔ بزرگ و نادری از ایران باستان می باشد. در زمان محدودی که داشتیم توانستیم از بخشهای مصر، بونان باستان، هند و ایران بازدید کنیم.








Petition for peace between the United States and Iran
Dear Senator Schumer
We want you to know that our congregation, Manhattan Mennonite Fellowship in New York City, is praying for peaceful relations between the United States and Iran. We urge you to support a path of diplomacy between our countries with no preconditions. The only way that differences between out tow nations can be truly resolved is through negotiation. Military strikes bring only anger, fear and relation, never reconciliation or understanding. We respectfully ask that you do all you can to ensure conflicts between out countries are resolved peacefully, without using any type of military action
Sincerely
قرار است این نامه توسط کلیه مخالفان جنگ امضاء شده و یک نسخه آن بویسله آقای داگ هاستتر به ایران آورده شود.













پس از کاشت دومین درخت صلح در آمریکا، نایاک را به سمت شهر بزرگ نیویورک ترک کردیم. هوا بسیار خوب، آفتابی و سرد بود و کم کم برفهایی که سطح جاده را پوشانده بودند در حال آب شدن. مسیر کوتاهی در حدود 40 کیلومتر تا شهر فاصله داشتیم و با آرامش و سرخوش رکاب می زدیم. بعد از گذشتن از پل بزرگ و معروف جرج واشنگتن چهره شهر به کلی عوض شد. صدای بوق، شلوغی، ازدحام، مغازه، خیابان های کمی کثیف و ...


در هفته های نخست سفر زمانیکه در آتن بونان بودیم، با کریستین،رضا و دختر کوچکشان دفنی آشنا شدیم. این دوستان در نیویورک زندگی می کنند و در دانشگاه کلمبیا مشغول به کار. وقتی به خانه ها در نیویورک رسیدیم، باز هم یک بار دیگر به این جمله فکر می کردیم "چقدر این دنیا کوچک است!"
در مدتی که در این شهر بزرگ و شلوغ بودیم با خانم Elish Sari آشنا شدیم. ایشان معلم یکی از دبیرستانهای بزرگ شهر هستند و از چند هفته پیش از ما خواسته بود که به دبیرستان برویم و برای بچه ها در مورد ایران و سفرمان صحبت کنیم. قبل از این ملاقات با خانم Sari و گروهی از بچه ها برای بازدید از سازمان ملل متحد همراه شدیم. موقعیت خوبی بود تا بتوانیم همراه با یک تور لیدر از این مکان بازدید کنیم.


متن زیر توضیحاتی در مورد این سازمان می باشد که از سایت ویکیپدیا انتخاب شده است :
سازمان ملل متحد (که در فارسی گاهی به طور خلاصه سازمان ملل نامیده میشود) سازمانی بینالمللی است که در ۱۹۴۵ میلادی تأسیس و جایگزین جامعه ملل شدهاست. این سازمان توسط ۵۱ کشور تأسیس شد و در سال ۲۰۰۶ میلادی، ۱۹۲ کشور عضو داشتهاست. اعضای آن تقریباً شامل همه کشورهای مستقلی میشود که از نظر بینالمللی به رسمیت شناخته شدهاند. فقط واتیکان، که عضویت در سازمان را نپذیرفتهاست و جمهوری چین، که عضویتش بعد از عضویت جمهوری خلق چین لغو شد، در سازمان ملل متحد عضو نیستند.
مقر سازمان ملل متحد در شهر نیویورک است و کشورهای عضو و موسسات وابسته در طول هر سال با تشکیل جلسات منظم در امور بینالمللی و امور اجرایی مربوط به آنها تصمیمگیری میکنند.
سازمان ملل در پایان جنگ جهانی دوم و از سوی کشورهای پیروز در آن جنگ شکل گرفت و سازمان و روالهای حاکم بر فعالیت آن نشان از شرایط جهانی بعد از جنگ دوم دارد. قویترین نهاد سازمان ملل، یعنی شورای امنیت، پنج عضو دائمی دارد که در تصمیمات این شورا حق وتو دارند.

در ورودی قسمت بازدید کنندگان تصاویر رئسای قبلی و فعلی سازمان ملل نصب شده بود، متوجه شدیم که این تصاویر تابلو فرش هستند و قطعا فهمیدن اینکه کار چه کشوری، زیاد سخت نبود. هنر، قالیبافان ایرانی جلوه خاصی به ورودی ساختمان بخشیده بود.
فردای آن روز از صبح زود به دبیرستان جرج واشنگتن رفتیم تا بتوانیم در چند کلاس برای دانش آموزان صحبت کرده و فیلم طبیعت ایران را پخش کنیم. به محض ورود به ساختمان با صحنه عجیبی روبرو شدیم. 5-6 پلیس همراه با کلیه تجهیزات امنیتی ایستاده بودند و دانش آموزان به ترتیب وارد گیت شده و پس از بازرسی بدنی کامل و کیف ها حق ورود به مدرسه را پیدا می کردند. ما هم باید چک می شدیم، حتی به قیچی که همراه ما بود ایراد گرفتند و آنرا تا بازگشت پیش خودشان نگاه داشتند. خیلی جالب بود، چنین بازرسی را حتی در فرودگاه و مرزها هم ندیده بودیم. حتی در هنگام ورود به ساختمان UN نیز به این شدت و سفت و سختی بازرسی نشده بودیم.

به هر حال وارد شدیم و تا بعد از ظهر موفق شدیم در 3 کلاس مختلف با دانش آموزان و معلمانشان آشنا شده و فیلم و تصاویری از ایران و سفرمان برایشان پخش کنیم .
در این مدت همه برای رسیدن سال جدید میلادی خود را آماده می کنند و تزئین شهر با چراغهای کوچک بسیار تماشایی است.

خبر اول: سایت اصلی دوچرخه سواری برای صلح و حفظ طبیعت (www.rmc4peace.com) با طراحی جدید و امکانات بیشتر از قبیل فیلم، آخرین اخبار، گالری عکس (کانادا و آمریکا) و ... مجددا راه اندازی شد. از کلیه دوستان و کسانیکه از این سایت بازدید می کنند خواهش می کنیم با اضافه کردن لینک و معرفی آن به دیگران ما را در رساندن پیام صلح و دوستی ایرانیان به سایر مردم در دیگر نقاط جهان خصوصا کشور آمریکا، یاری کنند.

http://forpeace.net/blog/ethan-vesely-flad/iranian-bikers-for-peace
http://timesunion.com/AspStories/story.asp?storyID=643251&category=SCHENECTADY&BCCode=&newsdate=12/2/2007
http://www.zamahang.com/podcast/20071117_Tajdolati_Nasim_Jafaar.mp3
پس از گذراندن 2 روز خاطره انگیز، بیادماندنی و کاشت اولین درخت در شهرک Woodcreat، آنجا را صبح زود ترک کردیم تا خود را به شهر نیویورک برسانیم. هنوز تا شهر فاصله زیاد بود و می بایست مسیر را 2 روزه طی می کردیم. با هماهنگی های انجام شده توسط خانم زند قرار شد یک شب را در محل دفتر FOR بگذرانیم و بیشتر با اهداف این انجمن صلح آشنا شویم. باز هم به خاطر زمان کم و تاریک شدن سریع هوا مجبور شدیم کمتر استراحت کنیم و حتی برای نهار نیز فقط به اندازه خوردن یک قهوه وقت داشتیم. یک نکته در همین جا، چند وقتی هست که حسابی قهوه خور شدیم، چون در تمامی مغازه ها، پمپ بنزینها و فروشگاه های مسیر حرکتمان بیشترین و بهترین چیزی که می توان برای خوردن پیدا کرد قهوه است. البته چند دقیقه ای هم نشستن در یک جای گرم و استراحت کوتاه خالی از لطف نیست.

به هر حال ادامه می دادیم ولی در انتهای مسیر به چند کوه و تپه رسیدیم. خستگی، شیب تند، وزن زیاد بارها، باریک بودن جاده و ... مجبورمان کرد تا بعضی قسمتها را پیاده شده و چرخها را هل بدهیم. اما خوشبختانه و در حالیکه هوا تاریک شده بود به ساختمان اداری FOR رسیدیم تا در آنجا استراحت کوتاهی داشته باشیم. این ساختمان بسیار بزرگ و یر از اتاق بود، بعدا متوجه شدیم که این ساختمان منزل شخصی آقای فورد یکی از رئیس جمهورهای آمریکا در سال های 72 الی 76 بوده است.

صبح روز بعد 10 آذر 86 (1 دسمامبر 2007) مطلع شدیم که گروه فعال صلح در این منطقه به مدت 5 سال، هر هفته روز شنبه بین ساعت 13 الی 15، در روزهای گرم تابستان و سرمای کشنده زمستان بر سر یک چهار جمع می شوند و با در دست گرفتن پلاکارد هایی با مضمون صلح، آمریکایی های دیگر را به برقراری صلح و عدم جنگ با دیگر کشورها دعوت می کنند. و دقیقا در آن روز پنجمین سال این گردهمایی بود، پس ما هم فرصت را از دست نداده و با کمال میل در مراسم شرکت کردیم. منظره جالبی بود، تقریبا 100 نفر، پیر و جوان جمع شده بود، هوای بسیار سرد همراه با باد شدید نتوانسته بود آنها را از هدفشان دور کند. نکته جالب اینکه درست در آنطرف چهار راه جمع کوچکی همین کار را انجام می دادند، البته آنها مخالف صلح بودند و اعتقاد داشتند که جنگ تنها راه حل است. تفاوت بین این دو گروه بسیار جالب بود، طرفداران صلح خندان، ساکت و ساده بودند ولی طرفداران جنگ بسیار خشن، تماما در حال فحش دادن و پر سر و صدا، به طوریکه چندین بلندگوی دستی برای تبلیغ بیشتر به همراه داشتند. مردم در ماشین ها هم با زدن یوق نظرشان را اعلام می کردند. صحنه جالبی بود و توانستیم با افراد آمریکایی زیادی آشنا شویم. پرچم ما هم به مدت دو ساعت در سر چهار راه به نمایش در آمد، البته جمله فارسی (دوچرخه سواری دور دنیا برای صلح و حفظ طبیعت) بر روی پرچم ما بسیار برای آمریکاییها جالب و جذاب بود و خیلی سعی می کردند تا بتوانند آنرا بخوانند.


همانطور که گفته شده در آن روز سالگرد پنجم گردهمایی بود، به همین مناسبت جشنی در ساختمان رهپویان صلح برپا بود و ما هم به این جشن دعوت شدیم. اتفاق جالب اینکه توانستیم هماهنگ کنیم تا در همان روز درخت دوم صلح در آمریکا را در حیاط FOR بکاریم. اعضاء گردهمایی بسیار استقبال کردند و طی مراسیمی ضمن معرفی ما عکسی به یادگار با درخت گرفتند تا ما آنرا در روز بعد بکاریم، زیرا اکثرا میهمانان مسن بودند و هوای بیرون بسیار سرد .

در روز یکشنبه 11 آذر 86 (2 دسامبر 2007) درخت چهاردهم (دومین درخت صلح در آمریکا) در حیاط FOR و در منطقه Nyack کاشته شد و ما راهی شهر بزرگ نیویورک شدیم. خیلی خوشحال بودیم، شروع خوبی بود، درست به فاصله دو روز 2 درخت صلج کاشته شد و امیدواریم بتوانیم در این کشور درختهای بیشتری بکاریم تا شاید قدمی هر چند کوچک برای صلح و حفظ طبیعت برداشته باشیم. ما در ابتدای راهیم و به کمک فکری همه شما عزیزان نیازمند.

Planting the first Peace tree in the US – New York - Rifton
پس از برگزاری مراسم در دانشگاه RPI، شهر آلبانی را به سمت جنوب ترک کردیم تا هر چه سریعتر خود را به مناطق گرمتر برسانیم. هوا بسیار خوب، آفتابی اما سرد بود. تقریبا 100 کیلومتر با مقصد بعدی که می بایست می رسیدیم، فاصله داشتیم. با توجه به اینکه فقط تا ساعت 4 بعد از ظهر هوا روشن است و می توان دوچرخه سواری کرد، می بایست بدون توقف و سریعا رکاب می زدیم. باد موافق شمال به جنوب بسیار کمکمان می کرد.
After meeting in RPI University in city of Troy, we left Albany to get New York City, so we could plant our first peace tree in the US by cooperation of Woodcrest Community in Rifton on 29th of November 2007

حدود ساعت 4 بعد از ظهر بود و ما هنوز 10-15 کیلومتری با Dashville فاصله داشتیم، خودمان را آماده می کردیم تا بقیه مسیر را در تاریکی رکاب بزنیم در همین زمان و از یک جاده فرعی یک دوچرخه سوار به ما نزدیک شد و با هم آشنا شدیم.

On the way of going to Woodcrest community, Ted Suttmeier, an American biker who was the teacher of Physical Education, helped us to find our friend’s address
بعد از چند لحظه از ما خواست که بایستیم تا بیشتر بتوانیم صحبت کنیم. Ted (دوچرخه سوار آمریکایی) نیز چند سال پیش مسیرهایی را در آمریکا رکاب زده بود و وقتی متوجه شده که هنوز چند کیلومتر به مقصد مانده اصرار کرد تا ما را با ماشین برساند، چون اعتقاد داشت که جاده در این قسمت بسیار باریک و بدون کناره است و در تاریکی بسیار خطرناک. Tedمی گفت که در سفرش یکبار کسی با ماشین و در تاریکی او را به مقصد بعدی رسانده و برای او بسیار جالب بود که بتواند برای دوچرخه سوار دیگری همین عمل را انجام دهد. به هر حال با کمک تد به Woodcrest رسیدیم و تازه فهمیدیم که چه معجزه ای اتفاق افتاده است. کل مسیر کوهستانی، باریک و بسیار تاریک بود و هیچ خانه ای هم در مسیر وجود نداشت تا بتوان در نزدیکی آن چادر زد.
به هر حال رسیدیم و با اندرو و خانواده اش که سال گذشته همراه با گروهی از FOR (موسسه آمریکایی انجمن رهپویان صلح) به ایران سفر کرده بودند، آشنا شدیم. شب مراسم بزرگداشت فوت یکی از اعضاء انجمن روستا که در کشور انگلستان زندگی می کرده، برگزار می شد و ما هم در این مراسم شرکت کردیم و تازه فهمیدیم که وارد چه مکان جالبی شده ایم.
نکته اول در این مکان اجازه عکاسی و فیلم برداری نداشتیم، پس سعی می کنم همه مواردی را که دیده ایم به طور کامل بنویسم.
وارد یک سالن بزرگ شدیم که مرکز یک درخت کاج و دور تا دور آن در حدود 200 صندلی به صورت دایره ای چیده شده بود. در فاصله هر 10-15 صندلی یک میز کوچک قرمز رنگ، چند شاخه درخت کاج و یک شمع روشن قرمز گذاشته شده بود. همه ساکنین شهرک ساعت 7 شب وارد شدند و بدون آنکه حتی کلمه ای با هم صحبت کنند، سر جاهایشان می نشستند. کودکان حق ورود نداشتند و در مهد کودک شهرک نگهداری می شدند. سکوت عجیبی بود و برای ما بسیار جالب. سر ساعت همه صندلی ها پر شد، درها را بستند و شاید در حدود 10 دقیقه هیچ صدایی شنیده نمی شد. ناگهان صدایی با لهجه آلمانی شروع به صحبت کرد و بقیه همچون یک گروه کر و با آوایی بسیار زیبا و دلنشین شروع به خواندن دعا کردند. مو به تنمان سیخ شده بود و اشک در چشمانمان حلقه می زد. بعد از دعا همزمان همه پسران جوان بلند شده و شام را سرو کردند. بعد از شام که شامل نان، پنیر و کالباس بود، شخصی با لحنی شاد همه را به جشن و شادی دعوت کرد. مجددا پسرهای جوان بلند شدند و برای همه شیرینی و شکلات همراه با قهوه آورند. در هنگام خوردن و آشامیدن نیز کسی با کسی صحبت نمی کرد و این برای ما خیلی مشکل بود چون همیشه عادت کرده ایم با هم صحبت کنیم . پس از جمع کردن وسایل ساده شام مجددا چند شعر دسته جمعی خوانده شده که مضمون همه آنها صلح و دوستی بود. در انتهای مراسم چند نفر بلند شدند و دعا کرده و یکی از شمع های درخت کریسمس را روشن می کردند و به این ترتیب به پیشواز روز تولد حضرت مسیح می رفتند.
و اما داستان افراد ساکن این شهرک :
تقریبا 500 سال پیش در اروپا گروهی از مسیحیان مذهبی که از تجملات کلیساها خسته شده بودند گروهی را ایجاد کردند تا بتوانند بهتر و بیشتر به خدا و حضرت مسیح نزدیک شوند و برای از بین بردن جنگ برای صلح فعالیت نمایند. این گروه رشد کرد و از حدود 100 سال پیش به آمریکا رسید، ضمن اینکه در کشورهایی مثل آلمان، انگلستان، استرالیا، کره جنوبی و ... نیز وارد شده بود. در خانه ها و سالن های آنها خبری از مجسمه و یا صلیب نبود و همه چیز در دل و وجودشان می گذشت.
چند مورد که برای ما بسیار جالب بود:
گویا این مردم در چند سال گذشته زندگی می کنند، نه ماشین، نه موبایل، نه کامپیوتر و نه تکنولوژی. مردم این شهرک در روز 2 وعده غذا می خورند؛ صبحانه و شام. صبحانه ها را در خانه و کنار خانواده و صبح خیلی زود، شام ساعت 7 به صورت دسته جمعی (حدود 200 نفر در کنار هم) در سالن اصلی شهرک. خانم های خانه آشپزی نمی کنند و فقط برای صبحانه شیرینی و کیک می پزند. خانواده ها بسیار پر جمعیت هستند (حداقل 7-8 بچه). پدر در خانواده نقش بسیار پررنگی دارد و به نوعی پدر سالار هستند. بسیار مذهبی، ساده و سالم زندگی می کنند. در محدوده شهرک هیچ خودرویی دیده نمی شود، اما چندین ماشین عمومی وجود دارد که اگر کسی بخواهد می تواند از آنها استفاده کند. مدرسه در داخل شهرک می باشد و ساعت 7:30 باز می شود. نوع لباس نیز جالب است؛ خانم ها همه دامن دارند که به صورت یک تکیه همراه با پیراهن است و اکثرا از پارچه های چهارخانه استفاده می کنند. خانم هایی که عضویت در این گروه را قبول کرده اند روسری کوچک، ساده و تک رنگی (قهوه ای، آبی، سرمه ای، قرمز) به سر دارند. کلیه مواد خوراکی از قبیل گوشت و سبزیجات در خود شهرک پروش می یابد. عضویت در گروه اختیاری است و فرزندان می توانند گروه را ترک و در جای دیگری زندگی کنند.
در شهرک یک کارگاه تولید لوازم حرکتی برای معلولین می باشد که همگی افراد گروه در آن کار می کنند. من و نسیم هم چند ساعتی را در این کارگاه کار کردیم.

در ظهر روز پنج شنبه 8 آذر 86 (29 نوامبر 2007) مجددا همه ساکنین در یک سالن جمع شدند و اندرو به آنان گفت که ما از ایران با پیام صلح و حفظ طبیعت به این مکان آمده ایم. نسیم هم چند کلامی صحبت کرد و آرزو کرد که دیگر آتش هیچ جنگی در هیچ نقطه ای از جهان افروخته نشود. ساکنین نیز با صدایی دلنشین شعرهایی با موضوع صلح خوانند و برایمان آرزوی موفقیت کردند، سپس همگی از سالن خارج شدیم تا اولین درخت صلح را از طرف ایران در آمریکا بکاریم. برای کاشت درخت کودکان و دانش آموزان بسیار کمک کردند. این درخت ارزش خاصی برای ما و ساکنین شهرک داشت چرا که درخت به دست کودکان و نمایندگان کشورهایی چون ایران پاراگوئه کره جنوبی انگلیس آلمان آمریکا کانادا و سوئیس کاشته شد.

We planted the first peace tree in the US BY cooperating of our dear Christian friends in Woodcrest community who we have special respect for them. We really appreciate what they are doing for world peace
The tree planted by cooperation of 200 members of community who were from USA , England , Paraguay , Switzerland , Germany , south Korea , Canada and also children school
Special thanks of Andrew and Pnscilla Zimmerman 
در مدت 1 روزی که در شهرک بودیم به مدرسه رفته و با همه بچه ها صحبت کردیم. به تمام کلاسهای اول تا هشتم سر زدیم. برایشان از هدف و سفرمان گفتیم و موقعیت جغرافیایی ایران، الفبای فارسی را تمرین کردیم و اسم همه را به فارسی برایشان نوشتیم. بعضی از دانش آموزان هم نقاشی هایی را همراه با پیامی که در پشت آنها نوشته شده بود به ما دادند تا به دست دانش آموزان هم سن آنها در ایران ببریم. در یکی از کلاسها هم برای ما شعر و دکلمه در مورد صلح خواندند.
We could speak with the children of school about importance of peace and environmental conservation and also we showed our route on map. Also we could teach them our alphabet and some few words in Farsi. They enjoyed a lot when Jafar wrote their name in Farsi


و این هم کلبه محل اقامت و استراحت ما در این شهرک. مکانی رویایی و بسیار زیبا و به دور از تکنولوژی

همانطور که در متن قبلی نوشته بودیم، به شهر آلبانی رسیدیم البته با همراهی خانواده آقای حکاک. محمود حکاک کارگردان، شاعر، نویسنده و یکی از استادان به نام در رشته تاتر در دانشگاه آلبانی هستند که همراه با همسر و دو دختر عزیزش (باران و شاپرک) در این شهر زندگی می کنند. به علت اینکه آقای حکاک برای اجرای یک تاتر قصد سفر به شهر لوس آنجلس را داشت نتوانستیم از حضورشان به حد کافی بهره مند شویم.

همسر محمود، خانم لیلا (خاطره) زند یکی از فعالان صلح و مسئول بخش ایران در موسسه آمریکایی انجمن رهپویان صلح (Fellowship of Reconciliation USA - FOR) می باشند. متن زیر بخشی از معرفی نامه موسسه FOR می باشد که از سایت آنها (http://www.forusa.org/programs/iran/persian.htm) انتخاب شده است:
موسسه آمریکایی انجمن رهپویان صلح ، موسسه است مذهبی وغیر انتفاعی که با هدف رفع خشونت و جنگ در جهان و ایجاد جهانی عادلانه و صلح آمیز تلاش می کند.
موسسه ما شعبه آمریکایی "موسسه بین المللی انجمن رهپویان صلح " بوده که مقردبیرخانه آن درکشور هلند بوده و در بیش از چهل کشور جهان شعبات و نمایندگیهایی را داراست.
شعبه آمریکایی موسسه انجمن رهپویان صلح نزدیک به هجده هزار نفر عضو در سراسر ایالات متحده داشته که در قالب یک صد گروه و انجمن محلی و یا موسسات مذهبی وابسته مشغول به فعالیت می باشند.
موسسه ما قدیمی ترین موسسه مذهبی ضد جنگ و خشونت در ایالات متحده آمریکا محسوب میشود که حدود نود سال(2005- 1915) سابقه فعالیت در عرصه های مختلف اجتماعی و بین المللی را دارا میباشد.
خانم زند برای معرفی ایران تلاشهای بسیاری انجام می دهد و اعتقاد دارد یکی از راههای جلوگیری از جنگ بازدید و رویارویی مردم آمریکایی با ایران است، به همین منظور گروه های مختلف سیاسی، مذهبی و مردم عادی را برای بازدید از واقعیتهای ایران دعوت می کند.
با هماهنگی های خانم زند و دانشجویان ایرانی شهر آلبانی، در روز سه شنبه 6 آذر 86 (27 نوامبر 2007) موفق شدیم با حضور دانشجویان ایرانی و غیر ایرانی در رشته های مختلف، اساتید و جمعی از مردم، فیلم طبیعت ایران و تعدادی از تصاویر و گزارش سفر را نمایش دهیم. در انتها نیز نسیم در مورد اهداف سفر و پیام صلح و دوستی ایرانیان صحبت کرد و در بخش سوال و جواب، نظرات مختلف و بسیار جالبی توسط دانشجویان و استادان آمریکایی مطرح شد. آنها اعتقاد داشتند علت اصلی جنگها، عدم شناخت درست و کافی مردم نسبت به یکدیگر است.
On 27th of November 2007, some Iranian friends arranged a meeting in RPI University in city of Troy – New York, so it was a good opportunity for us to show the slides of our trip as well as a short movie about Iran. Special thanks of our dear Iranian friend Pedram Nejad in RPI University



Meeting Scott Ritter in
On November 24th 2007 we had a meeting with Scott Ritter in
William Scott Ritter, Jr. (born July 15, 1961) is noted for his role as a chief United Nations weapons inspector in



آسبل کاسم (Ausable Chasm) یکی از جاذبه های طبیعی منطقه Plattsburgh در ایالت نیویورک است
|
|